ایسوند بلاگ
|
|
داستان شنیدنی عبده محمد للری موضوع: داستان شنيدني عبده محمد للري یکشنبه 29 بهمن1385 0:35 <FONT size=4>اوجوانی ازاهل للرکتک که یکی ازروستاهای منتهی الیه شمالی مسجدسلیمان است بودکه درسوارکاری وتیراندازی زبانزدهمه بوددراوج جوانی باخدابس که دخترزیبای روستایش بودبهم دل می بازندپس کسان خودرابه خواستگاری خدابس می فرستداماخانواده دخترمخالفت می کنندومانع ازدواج انهامی شوندوتصمیم می گیرندخدابس رابه همسری دیگری دراورنداماچون عبدمحمدوخدابس نمی توانستندازعشق هم بگذرندواصرارووساطتهای دیگران نتیجه ای دربرنداردباهم قرارمی گذارنددرشب عروسی بایکدیگرفرارکنند.</FONT></P>
<P><FONT size=4>درشب عروسی بااستفاده ازغفلت اطرافیان وبابرنامه قبلی خدابس به سراغ عبدمحمدمی رودوبااسب سفیدی که درانتظارانهابودمدت هفت شبانه روزمی تازندوازمهلکه می گریزندودرشوشترمستقرمی شوندکه باتوصیه وابستگان تصمیم به مراجعت به روستای.................</FONT></P> ادامه مطلب نوشته شده توسط محمد ایسوند نبوتی | لینک ثابت |
لينك باكس پنگوين
با ثبت وبلاگ خود در اين لينك باكس كاربران خود را تا 1000% افزايش دهيد.
|
About
![]() با سلام
سلامی به گرمی افتاب به تمامی عزیزان بختیاری. امیدواریم با همکاری شما بتوانیم خدمتی ارزنده به ایل بزرگمان کنیم.لطفا ما را از نظرات گرانقدرتان بی نصیب نکنید. متشکرم. .............................. از دیر باز تاریخ شاهد شکافهای ناموزون و ناهنجاریهای قومی بوده که در این راستا زمینه های نامساعد ریشه می دواندند ،اقوام به جبهه گیری و قوم گرائی وفا می کردند اینجا بود که تاریخ شاهد جایگزین شدن مخمصه های عقیدتی ایلیاتی به جای هنجارهای واقع بینانه می شد .بر همگان بارز است با وجود شواهد و اسناد مکتوبه قوم بختیاری از جمله اقوامی ست که از دیر باز با متجاوزین این مرزو بوم دست و پنجه نرم کرده .اگر چه این قوم اصیل به بسط فرهنگ و ادب و رسوم و دلاوری های خود قلم بر صفحه کاغذ نرقصانده اما حماسه های دلاورانه آنها همچنان سینه به سینه باقی ست . می خواهم از چندهزار سال پیش بگویم ، بگویم از سکندر از مغول از تیمور از عثمانی ها . می خواهم از اسب وتفنگ بختیاری ها بگویم که از دیرباز با تعصب به خاک و آب خود یکه ران میدان های حریفان خود بود ولی افسوس از جفای یاران . Google Searcher
|
Copyright 2006 - Designer: Penguin Network >Hessam Sedaghati